![]() |
![]() |
|
| مجموعه ای از نقد و نظریهء ادبی |
|
مبانی نظری شکل در شعر فرهاد عرفانی - مزدک -گرایش به مبانی نظری ِ پدیده ها، در تشریح ابعاد هنر، از آن روست که گام به گام، عمل هنرمندانه را در تطیبیق بر زمان و مکان قرار داده، آنها را ضابطه بندی می کند و پله پله از دایرهء حدس و گمان و سلیقه مطلق، خارج می سازد. این شیوهء برخورد، هیچ گونه تنافری در نمودهای خلاقانه ایجاد نمی کند، چرا که هر عمل خلاقانه، مبتنی بر قانونمندی هائی است، که شرائط لازم را برای خلاقیت، فراهم آورده است. .... شعر، همانند هر پدیدهء دیگر، پیرو هستی شناسی تشریحی است، چرا که زائیدهء ذهن خلاقانهء انسان و تابعی از قوانین حاکم بر فیزیک و روان اوست. همانند هر کالبدی، دارای بطنی است و مانند هر شکلی، پیرو موضوعی ( منظور از شکل یا فرم در اینجا (( مدل )) نیست، چرا که مدل پیرو سبک است و سبک پیرو روشهای پذیرفته شده، تابع شخصیت و یا دیدگاه گروهی است ) در حالیکه شکل، پیش از اینکه پیرو یک مدل باشد، پیرو انگیزه ای است که اساسأ علت وجودی آنست، یعنی حرفی که قرار است گفته شود! ... زمانی که شعر موجودیت مادی می یابد و در قالب واژه ها بر روی صفحه ای نقش می بندد، دارای شکلی است، که آن شکل، تابعی از موضوعیت نشانه ها، نماد ها، اندازهء طولی مصارع، تکیه های صوتی، دسته بندی و ترکیب و پرداخت واژگانی است. سخن شاعر، و به یک تعبیر، موضوعی که ذهن او بدان مشغول گشته است، زمانی نمود عینی و مادی ( گذار از گفتار درونی، به گفتار و نوشتار بیرونی ) می یابد، که در چهارچوب شکلی، ساماندهی و سازماندهی گردد،و این شکل، کاملا براساس عوامل روحی و اندازه های فکری و موضوعیت سخن اوست که تحقق می یابد. شکل در شعر، (( زمانی که مادیت یافته، یعنی واقعیت دگرگون شدهء کارخانهء ذهن، که شکل جدید پذیرفته )) همان فیزیک آن است. با این تفاوت که در پدیده های غیر ذهنی، قابلیت تفکیک و تشخیص مکانیکی فرم از محتوا وجود دارد، بدین معنی که دفرماسیون، منتج به شکل پذیری ِ نوین می شود، بدون اینکه عناصر کیفی، تغییر پذیرند، و از این رهگذر، تشخیص و تفکیک میسر می شود، ولی در شعر و انواع ادبی ، شکل در انطباق با محتوا و از آن غیر قابل تفکیک است ( منظور زمانی است که به عنوان محصول ادبی ارائه شده است ). بدین معنی که اگر موضوع را از شعر حذف کنید، موجودیت آن زیر سوال می رود، یا اگر شکل آن را تغییر داده و در هم بریزید، جز مشتی واژه های بی ارتباط، چیزی نصیبتان نخواهد شد، مگر شکل دیگری را بر آن حاکم کنید. شعر، فقط برای اینکه شعر باشد، خلق نمی شود، یعنی بدون اینکه مقصودی بر آن ملحوظ باشد. بلکه شعر، شکلی! است جدا از اشکال دیگر ِ بیان، و بیان ، تابعی است از موضوع و محتوا، که می تواند با شرایط خلق شعر، دارای همزمانی باشد. به این معنی که زایش آن در قالب ترکیبی ویژه از پدیده های هنر است، که با معیارهای زیبائی شناسی و معرفت شناسی (( شعر )) شناخته شده است. شکل در شعر، معرف زبان شناسانهء شخصیت، افکار و دنیای خاص شاعر است و بر اساس ویژگیهای مذکور، کلید درک این محتوا، توسط مخاطب است. نظر به اینکه کاربرد فیزیکی زبان توسط هر فرد (( بر اساس علوم زبان شناسی )) منوط به سلامتی قسمتهای مختلف مغز، نوع ارتباط این مناطق با هم، میزان آسیب های وارده به این بخش ها و توانائی های مجموعا روانی فرد باز می گردد، شکل در شعر، غیر مستقیم، زیر نفوذ کارکرد دقیق فیزیکی مغز نیز می باشد. بر این اساس است که واژه های هم معنا و هم آوا و متنافر و متضاد و...، و یا اندازه های طولی سخن و یا ارتباط واژه ها و جمله ها و سیلابها می توانند در رابطه ای منطقی با هم قرار گیرند و مبین یک حس شاعرانه و یک دیدگاه گردند و یا بالعکس، مبین روان پریشی دماغی و زبانی و شخصیتی واجتماعی باشند ( پیدایش سبک ها نیز ، در این رابطه، قابل تامل است! ). نوع ارتباط و قوت و نقصان موارد مذکور، می تواند موضوع را تحت الشعاع قرار داده و از دایرهء ادراک درست خارج سازد و یا آنچنان، محتوا، در انطباق با شکل بکار گیری این موارد سوار شود، که جز تجسم و تصویری زیبائی شناسانه از اندیشه و حس انسانی نباشد. نکتهء مهم این است که دریابیم، شکل، در حالت طبیعی خود، قرینهء محتوا است، ولی می تواند قرینه و همزمان نیز نباشد و این در صورتی است که شاعر در حالت و موقعیت دماغی سالم قرار نداشته باشد و آشفتگی های دماغی خود را ( که در بر گیرندهء موضوعات بی ارتباط است )، در شکل دهی و آرایش سخن دخالت دهد! یا به دلیل نبود ِ مطالعه و تجربهء کافی، عاجز از برقراری ارتباط متناسب بین عناصر سازمان دهنده کلام شاعرانه باشد. در این صورت، شکل، سازی می زند، و، محتوا، سازی دیگر! به گونه ای که یک تصویر، مبین موضوعی است، و تصویر دیگر، تشریح موضوعی دیگر. چند واژه هم آوا هستند، ولی هم معنا ( در یک ردیف معنائی و موضوعی ) نیستند و یا بالعکس. موسیقی از هماهنگی متناسب و مناسب ِ غنائی ویا هجائی پیروی نمی کند ... سیلاب ها و بندها، فاقد حلقهء ارتباط عمودی و یا افقی هستند و الخ. قابل توجه است که همین عوامل هستند که شکل در شعر را بوجود می آورند. اندیشه ای که از حسی عمیق و شکل یافته پیروی می کند، لزوما فرمی است که در انطباق با موضوعی مشخص قرار دارد و با آن رابطه ای متقابل و تاثیر گذار و تاثیر پذیر برقرار می کند. شکل در شعر، متکی بر تصویر، و از این رهگذر: تصور ( بازآفرینی تصویر )، و اندیشه ( تفکر )، متکی بر موضوع ِ قابل پرداخت است. تصویر ماحصل، چهره ای فیزیکی است، که نقطه ء اتکاء آن (( ابعاد، بمثابه قوانین معانی و بیان )) و نظامی موسیقائی است که متکی بر تکیه - ضرب آهن ، طول موج اصوات و اندازهء طولی کلام است. دستگاه دماغی، تنها به منظور ارائهء تصاویر ذهنی و بدیع، از قدرت پدیدهء تصور استفاده نمی کند، بلکه همزمان، در کار خلق فیزیکی نوین، بر اساس داده های خام است. اینچنین است که در انواع ِ هنر ِ نقاشی - پیکرتراشی - سینما و ... ما با تصاویر فیزیکی ( از منظر مکانیسم ) و در شعر، با فرم دگرگون شدهء اشیاء و اجسام و حالات ، بر اساس قوانین معانی و بیان و زیبائی شناسی و روانشناسی واژه ها، در کار بازآفرینی، که همان تصور است، به محصول ( تصویر نوین شعر ) رسیده ، فیزیک بر بستر دینامیسم را معنا می بخشیم! اندیشه در شعر، با گذار از مرحلهء تصاویر فیزیکی، موضوعیت یافته و پس از اینکه بر منطق حسی و معرفت شناسی استوار گشت، مضمون و محتوای شعر را تشکیل می دهد. براین اساس شکل در شعر، تناسب خلاقانه و بدیع تصوراتی است که از مراحل تصویر فیزیکی ( تصویر اولیه ) - موضوع - مضمون، قوانین معانی و بیان، عبور کرده و تبدیل به تصویر عینی قابل رؤیت و درک ( تصویر ثانوی ) برای مخاطب می گردد. تصویر فیزیکی اخیر، محصول تصورات است و عینیت کنونی، ذاتی آن است و با عینیت مادی ( بمثابه ماده خام ) رابطه ای غیر مستقیم دارد، که پس از طی مراحل فوق الذکر، تبدیل به محصول هنری، با شکل معین ( شعر )، گشته است. تهران - (( پائیز هزار و سیصد و هفتاد و سه خورشیدی )) |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 2:19 توسط مزدک |
|
|
صفحه نخست رایانامه |
| گزیده |
جهانــــــي ستايند خيام را
كه اسرار مي را به حكمت گشود نترسيده رنـــــدانه ميزد قدم به دنيا و ديــن اعتقادش نبود پسنديد هر چــــــيز خوب جهان جهاني به شعرش گــــل آرا نمود ولي من از آن ميپرستـــم كه او دلش هر چه فرمود، آن را سرود! شاعر تاجیک ميرسعيد ميرشكر |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|