تبليغاتX
مقالات ادبی فرهاد عرفانی - مزدک - هنر معترض!
مجموعه ای از نقد و نظریهء ادبی

هنر معترض!

                                                      یادنامهء خسرو گلسرخی

 

 

فرهاد عرفانی - مزدک

 

-          جامعهء انسانی، مجموعهء بهم پیوسته و در عین حال جدائی ست که توسط جبر قانونی! و بر مبنای گرایش های عقیدتی - اقتصادی و در چهارچوب جغرافیای سیاسی، کنترل و هدایت می شود. اساس کنترل سیاسی در اکثریت جوامع کنونی در دستان نخبگانی ست ( استراتژها )، که نه بر پایه دخالت آراء و اندیشه های مردم، که بر اساس توانائی های اقتصادی - ایدئولوژیک و با تکیه بر قدرت نظامی - پلیسی، حکومت می کنند.

 

چهار عامل سرمایه، ایدئولوژی، نیروی نظامی - انتظامی و تبلیغات، عواملی هستند که بافت اصلی دولت ها را در اکثریت جوامع انسانی امروز جهان (( حتی دموکراتیک ترین دولت های بورژوائی )) تشکیل می دهند. بر اساس نگرش مذکور، هنر امروز، هنری ست که مستقیم و غیر مستقیم یا دولتی ست و یا مردمی! و اما این دیدگاه بر آن نیست که تاثیر این هر دو بر هم را انکار نماید که غرض، تبیین جایگاه هنر و هنرمند ِمعترض در جهان اسارت بار کنونی ست!

 

جهان امروز، عرصهء تاخت و تاز نظام های اطلاعاتی - خبر رسانی - برنامه سازی و هدایت غیر مستقیم افکار مردم، با تکیه بر رذیلانه ترین شکل بازی با روح و روان ، یعنی استفاده از توان تاثیرگذاری حسی و فکری ابزار هنری ست.

هنر رایج امروز وظیفه دارد در پای تلویزیون میخکوبتان کند. چشمها و مغزتان را خسته به رختخواب بفرستد... اخبار از صافی رد شده ( و در حقیقت تفسیر وقایع ) را به خوردتان دهد. قدرت اندیشیدن (( خارج از برنامه های دیکته شده )) را از شما بگیرد. شعر و داستان و نمایش بی ارتباط با زندگی و معضلات روزمره را، به عنوان حقایق هنرمندانه قالب کند. وانمود کند که جهان متوهم روشنفکران دست به مزد، همان جلوه های برتر ِ اندیشهء بشری ست  و با استفاده از آخرین دستاوردهای علوم جامعه شناسی و روانشناسی، آنچنان شما را زیر بمباران تبلیغاتی بگیرد، که جز به آنچه باید! فکر کنید، نیاندیشید. اینچنین هنری وظیفه دارد آنچنان روح و اندیشه تان را در محاق فریب و توهم قرار دهد که قدرت هر گونه اعمال نظر از شما سلب شود و آنگاه...

،

اگر چه خصوصیت سرگرم کننده و لذتبخش فرآورده های هنری دارای اهمیت است، اما یک اثر هنری، همچنین، وظیفه دارد شرائط را برای کند و کاو زوایای روح و فکر و اندیشهء انسان، و رشد و هدایت او، در جهت ایجاد جامعه انسانی، بسط خلاقیت ها و همگرائی ِ در عین افتراق، فراهم نماید.

هنر، از انسان، و برای انسان، و در جهت پاسخ به نیازهای روحی - عاطفی و فکری اوست. کنکاش در اعماق انسان، و بیان روانشناسانه او، و هدایت زیباشناسانهء معرفت انسانی ، وظایفی ست که با مفهوم هنر شکل می پذیرد و جدا از تعریف ماهوی این پدیدهء حسی نیست. اینچنین است که واژهء هنر، با مردم، آنچنان در هم می آمیزد که، از هر یک، لزوما به دیگری می رسیم.

 

 انسان امروز نمی تواند هنر را جدا از نیازهای کنونی و تاریخی خود در نظر بگیرد. چنین هنری، تجریدی ترین شکل برخورد با یک مفهوم عام انسانی ست و نتیجهء آن، هنر انتزاعی و ذهنی ای است که، حتی با تائید کنندگان آن نیز، قادر به برقراری ارتباط نیست.

 

 هنر، همراهِ با عصیان و اعتراض، همچنین به معنی عشق به هستی و انسان، از طریق انتقال زیبایی شناسانهء ارزشهای انسانی می باشد. هنر، چه در مفهوم تجریدی آن و در کالبد شخصیت هنرمند، و چه در ارائهء آن بمثابه محصول هنری، چیزی عصیان و اعتراض انسانی، برای به نقش کشیدن سرشت و سرنوشت بشری، نیست!

 

هنر معترض؛ هنری ست که قادر است ضمن برقراری ارتباط حسی و فکری با مخاطب خود، پرده ها را از برابر دید او بردارد و روشنای هستی زیبای انسانی را پدیدار سازد. هنر معترض، در بطن خود، حامل حقیقتی معرفت شناسانه - زیبائی شناسانه و عصیانگر است، که رهنمون می سازد مخاطب خود را، در درک و ایجادِ جهان و جامعه ای بهتر!

                                                                   

(2)

 

با توجه به گفتار فوق، به سراغ مجموعهء شعر (( ای سرزمین من  )) خسروگلسرخی می رویم. این مجموعه که به همت رفیق فرزانه ام  (( کاوه گوهرین )) منتشر شده است، قبل از هر چیز، یادآور حماسه ای است که در نوع واقعیات اساطیری! کم نظیر است. یادنامهء مردی است، که در جهان فراموشی ارزش های اخلاقی و انسانی ، ققنوس وار، تولد انسان والا را در همهء ابعاد زمینی اش نوید داد. کسی که شعاع ِ دیدمان را، از حد انسان تک ساحتی سرمایه داری فراتر برد، و نشان داد که آدمی، نه ابزار، که خالق ِ شکوه ِ آینده ای ست که، بی شک، به انسانیت تعلق دارد...

 

 خسرو گلسرخی، (( تنها )) در عرصهء سیاسی- اجتماعی خوش ندرخشید، که او؛ به شعاع ِ تابش انوار یگانهِ گوهر ِ جاودانهء انسانی، یعنی (( هنر ))، و شعر نیز، وسعت تازه ای بخشید. یاس فلسفی وازدگان جهان ِ غارت شده را پس زد: (( نورهای تازه ای در چشمهای مات خواهم ریخت )) و از فرهنگ لغات انسان معاصر، واژه های بی وزن! را حذف کرد: (( نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت )).

 

 او می دانست که انسان امروز صاحب دلمشغولی هائی است که برایش ساخته  و پرداخته می شود، پس، پتک امید را بر ذهن منجمد او کوبید: (( دگر از سوز و سرمای شب تاریک، تن هامان نمی لرزد / دگر افسرده طفل پابرهنه، از زبان مادر شبها نمی ترسد... )). آدمی! این مغبون قدرت کاذب صاحبان غاصب جهان امروز را، به رویاروئی فراخواند: (( نخوابید! جنگ در پیش است / کنون ای رهروان حق، شب تاریک معدوم است... )) چرا که باور داشت: (( دگر، روز تبهکاران، به مثل نیمه شب، تار است... )).

 

 خسرو یک شاعر واقعی است! چرا که اندیشه را، و زیبائی را، لباس انسانی می پوشد. انسان به مفهوم عام آن. یعنی همان چیزی که بسیاری از صنعتگران به اصطلاح شاعر ، آن را در میان آثار خود برای همیشه گم کرده اند...

 

او بازیِ با واژه ها و لاس ِ با توصیفات بی مایه را پشت سر گذاشته است. برای او شعر چیزی بیشتر از یک ساخت (( خود معنا )) ست. وی به فراتر از واژه و  زبان می اندیشد، چرا که اساسا هدف شعر را در ساختار آن نمی جوید.

 

او می داند که زبان و عالی ترین شکل کاربرد آن (( شعر ))، چیزی جز وجه بیرونی نگاه انسان به خویش، و انعکاس نیازهای حیاتی او نیست، پس آن را آنگونه بکار می گیرد که، د رتطبیق ِ رو به تعالی چنین نگاهی، باشد: (( من همین فردا / کاری خواهم کرد... / من همین فردا / به شب سنگین و مزمن ... از پشت، خنجر خواهم زد )).

 

 خسرو! عمیقا اعتقاد دارد که فردگرایی بورژوائی، بیماری بزرگ قرن است. تفکری که بر خلاف تکیهء ظاهری اش بر فرد، از اساس، در تقابل با آزادی فردی، و پویائی آدمی، در نگاه یگانهء اوست. روبنائی، که استقلال انسان را، تنها، در بعد غارت گری انسان ِ صاحب سرمایه می بیند، و درست بر همین پایه است که، نیز، انسان ِ فاقد آن را، در چنبرهء اسارتِ برده وار،  رها می کند، و دل به تقدیر، خوش می دارد. بالنتیجه، او، رهائی فرد را، در هم آوائی عشق و ستیز مشترک، می جوید:

 

(( باید که دوست بداریم یاران / باید که چون خزر بخروشیم / فریادهای ما / اگرچه رسا نیست / باید یکی شود... )) یا (( آه ای دو چشم فروزان / در رود مهربان کلامت / جاریست هزاران هزار پرنده / بی تو کبوتریم، بی پر ِ پرواز... )).

 

 او بیادمان می آورد که کیستیم و در کجا ایستاده ایم. از ما می خواهد که همچون شخصیت های اساطیری تاریخ خویش باشیم، اگر می خواهیم که؛ (( باشیم ))! و جای ویژهء خود را در مجموعهء  جهان پویا بیابیم: (( ای سرزمین من / ای خوب جاودانهء برهنه/ قلبت کجای زمین است / ... ثقل زمین کجاست ؟ /.../ من د رکجای جهان ایستاده ام؟ )).

 

 خسرو ! خالق شعری ست که، وجدان عاصی زمانهء خویش است:

 

(( خورشید / در پشت پلکهای من اعدام می شود... )). برای او، سکوت، بی معناست. آنجا که: (( در بقعه های خامش بودن / از جوار ضریح / چندی ست / طنین ضربهء برخاستن بزرگ ترا نمی شنوم...؟ )) وی همهء عشق خویش را چنین فریاد می کند: (( اینک / به زیر رگبار سرخگونهء خنجر / دست مرا بگیر/ تا از پل نگاه صادقانهء مردم / به آفتاب / سفر کنیم... )).

 

 خسرو گلسرخی نماینده و نماد شاعرانی ست که، هنر ِ معترض را، به عنوان آنتی تز همهء پلشتی های ِ(( صورت فریب )) هنر بورژوائی، مطرح و بر آن پای می فشارد. سنتز چنین هنری، پویائی ، شکوفائی و قوام انسانیت، در جهان ِ رو به اضمحلال کارتل ها و تراست هاست. هنری که عمیقا مردمی ست، و درست بر همین اساس، ماندنی!:

 

(( باید تیر دیگری برداشت /... / اینکه اینک قطره - قطره - قطره - جاری ست / بر بامهای ناشناس / در معابر بی نام / این خون ِ متلاشی، و جوان رفقاست / ای گرمترین آفتاب / بر شانه هامان بتاب / ای صمیمی ترین آغاز/ ای تفنگ، ای وفادار - یار باش/ برویم فتح کنیم فردا را... )).

                                                               

(3)

 

  ... گوشه و کنار، شنیده ام که: (( ... شعر خسرو فاقد بافت محکم زبانی ست! ... هنوز پخته نیست ... همه اش سیاسی ست... )) - و از این قبیل مهملات!

 

 چرا؟ چرا اینگونه می گویند؟ آیا جز این است که اینان قافیه را گم کرده و باخته اند؟ به پای طاووس چسبیده اند تا شکوه و عظمت او را نفی کنند؟... که از کنار ِ نفی او، چنین خام می اندیشند که، انفعال خویش را، جامهء حقانیت بپوشانند؟

 

 بواقع هیچکدام هم نمی گویند که منظورشان از بافت محکم زبانی چیست؟ اگر مورد نظر ایشان، زبان مغلق ِ پیچیده در تصاویر مبهم و بی ارتباط و انتزاعی است، که باید بگوئیم، خسرو، اساسا چنین زبانی را فاقد صلاحیت لازم به جهت ارتباط با توده ها می دانست، و اگر منظور آنها زبان ِ شسته - رفته و روان ، همراه با غنای واژگانی ست، تا آنجا که به طول عمر کوتاه شاعر بر می گردد، شعر او از چنین قوامی برخوردار است... و اگر می ماند! طبیعتا صیقل بیشتری نیز می یافت.

 

 عده ای دیگر نیز، صراحت بیان او را، در ارائهء تصاویر سیاسی، مغایر با شعر و هنر شاعری می دانند. گوئی لازمهء سرودن شعر، بی اعتنائی به سرنوشت آدمی، و گریز از همهء آنچیزهایی است که شعر به خاطر آنها موجودیت می یابد!

این جماعت، در نگاه عقب ماندهء جامعهء قرون وسطائی ( که به اندیشمند جز در چهارچوب خال نگار اجازهء خود نمائی نمی داد ) گیر افتاده اند و ساده لوحانه می اندیشند که اگر حافظ و خیام در دل توده ها و تاریخ، جاودانه گشته اند، علتش صرفا اوصاف حسی و بدیع و فنون کلامی ایشان است، و نه بیان عارفانهء حقیقت انسان، ( و هستی )، و عصیان او در برابر اندیشه های متحجر عصر خویش، که اگر چنان بود، باید فرخی سیستانی، سرآمد شاعران تاریخ شعر ایران می بود، که نبود!

...

- اما با همهء این، خسرو گلسرخی، حتی اگر در تمامی عمر خویش شعری نسروده بود، شعر زندگی اش، منظومهء جاودانه عاشقانه ای بود که، تمامی تعاریف شعر و هنر را، در خود، جای می داد!

 

بر سینه ات نشست

 زخم عمیق کاری دشمن  

اما!

 ای سرو ایستاده - نیفتادی

 این رسم توست،

                     که ایستاده بمیری

 

در تو - ترانه های خنجر و خون

در تو - پرندگان مهاجر

 در تو - سرود فتح...

 

 اینگونه چشمهای تو، روشن،

                                     هرگز نبوده است

.....

 این خلق

 نام بزرگ ترا

 در هر سرود میهنی اش

                             آواز می دهد

......

                                                             ( 1373 / 7 /27 )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 1:31  توسط مزدک | 
 
صفحه نخست
رایانامه
گزیده
جهانــــــي ستايند خيام را
كه اسرار مي را به حكمت گشود
نترسيده رنـــــدانه مي‏زد قدم
به دنيا و ديــن اعتقادش نبود
پسنديد هر چــــــيز خوب جهان
جهاني به شعرش گــــل آرا نمود
ولي من از آن مي‏پرستـــم كه او
دلش هر چه فرمود، آن را سرود!

شاعر تاجیک
ميرسعيد ميرشكر

نوشته های پیشین
مرداد 1388
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
مقالات سیاسی - اجتماعی فرهاد عرفانی - مزدک
اشعار فرهاد عرفانی - مزدک
داستانهای فرهاد عرفانی - مزدک
فرزندان ایران
شبکهء فعالین ضد جنگ
فرهنگ لغت دهخدا و معین
صفحهء قدیمی مقالات مزدک
استاد کزازی
پایگاه ادبیات غیر رسمی ایران
شاهنامه و ایران
بنیاد نیشابور
پایگاه ادبی گذرگاه
نامهای ایرانی و معانی آنها
رادیو گلها
کشورهای پارسی زبان
اصالت
پایگاه آریا بوم
صفحهء کتابدوست
دنیای آینه
زبان و ادبیات فارسی
پایگاه پارسی مان
پایگاه ایران فرهنگ
شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
مجلهء بخارا
کتابخانهء ملی ایران
فرهنگسرا
مجلهء چیستا
آریائی - سیاست و فرهنگ افغانستان
در راه صلح - برای افغانستان
اشعار راحله یار
اشعار عفیف باختری ( سنگ و ستاره )
انجمن قلم افغانستان
سرای دانای توس
تبریز
کهن سرا
حجم سپید
روشنگری
کارگر آگاه
سفیدخوانی
زبان فارسی
پرثوه - پارت
کلبهء کتاب کلیدر - نیشابور
قدمیاری - نقاش و مجسمه ساز
ایران و جهان در چنین روزی
بهرام مشیری
اشعار مسعود سلیمانی - سپهر
 

 RSS

پشتیبانی از
پایگاه فا.بیا

طراح قالب
ریزتراشه کیوان

 
< >