![]() |
![]() |
|
| مجموعه ای از نقد و نظریهء ادبی |
|
رد نظریهء انفعال (( نقدی بر نظریهء ماریو وارگاس یوسا )) فرهاد عرفانی - مزدک چندی پیش، مقاله ای از آقای رامین جهانبگلو خواندم که عنوان آن این بود:(( دموکراسی بنا به تعریف، نهادی؟ خود بنیاد است! )) در مورد مقالهء ایشان، که سراپا کلی گویی، مغلطه و تناقض بود، حرفی نیست و در جای آن اگر لازم باشد، پاسخی مناسب داده خواهد شد. اما آنچه من را وادار به نگارش کرد، نقل قولی است که ایشان، از جناب ماریو وارگاس یوسا (( د رانتهای نوشته شان )) آورده اند:(( ...امروزه جوهر ادبیات، دیگر، قیمومیت توده ها نیست!! بلکه اندیشمندی و جسارت و خلاقیت است )). نظر به پیچیدگی و تنوع اشکال موضوع های مطروحه در زندگی بشر امروز، شاید سردر گمی (( آنهم در بین جوامعی که هیچگاه در چهارچوب نظم انسانی صاحب هویت نگشته اند )) امری طبیعی به نظر رسد. ادبا و نویسندگان امروزی(( چه بخواهند و چه نخواهند )) برای رسیدن به منظور و هدف های خود، باید از مجاری سیاست ، اقتصاد و اجتماع، و حتی دانش گسترده و فن آوری، عبور کنند. راهی دشوار و رسالتی سنگین است که انسان در جهان کنونی، هم حضور خویش را معنی نماید، و هم به حضور ادبیات، معنا دهد. بر این اساس، اکنون ادبیات، مفهومی جامع است و محیط بر روابط انسانی، و غایتِ نگاه آن، رساندن انسان به حضوری است که: تعیین کننده، نقش دهنده، معنا پذیر و معنا دهنده باشد. در هر کار ادبی، دو مرحلهء تفکیک پذیر وجود دارد الف: انگیزه، ب: فرآیند عمل. الف: انگیزه، تمامی مراحل آگاهی، خود آگاهی، اندیشه و بینش را در بر می گیرد، در این مرحله، انسان به تعیین موقعیت خویش می پردازد و رابطهء این موقعیت را، با جهان پیرامون، می سنجد. هر گونه تعارضی در این مرحله، حرکت خود بخودی لازم برای خلق یک واحد بسته ( ادبی یا هنری ) را فراهم می آورد. ب: فرآیند عمل، شامل کلیهء نظامهای ساختاری، برای ایجاد یک نوع ادبی است. از تعیین نوع ادبی گرفته، تا خلاقیت، و عمل حس بخشی، و حتی شکل به کار گیری زبان در عرف زبان شناسی، و قواعد روان شناختی انسان . بر این پایه، می توان اذعان داشت که: یک نویسنده در مرحلهء انگیزه، چه بخواهد، چه نخواهد، آمیخته و آموختهء محیط انسانی، و روابط و ضوابط حاکم بر آن است. او در آن جاست که انگیزه های لازم برای حرکت را به دست می آورد و هم در آن جاست که مخاطبین خویش را انتخاب می کند و همچنین، مخاطبینی خاص، او را انتخاب می کنند. در این مرحله، عاملهای محیطی نقش تعیین کننده دارند و نویسنده بدون این عوامل، هرگز قادر به برداشتن گام اول درجهت خلق یک اثرادبی، نخواهد بود. و اما در فرآیند عمل، عامل محیطی و عامل ادبی به یک اندازه می توانند تعیین کننده باشند. تاثیر هر کدام و گسترهء نفوذ هر یک بستگی به نیروی بالقوهء نهفته درعامل دارد. همان گونه که می دانیم، تاثیر ادبیات بر زندگی بشر و نقشی که به عهده گرفته است، همواره تاثیر و نقشی غیر مستقیم بوده است. تاثیر ادبیات در زمانی طولانی، گاهی وقت ها بسیار کند، و بیشتر در حاشیهء عمل اجتماعی انسان، قرار داشته است. اما این تاثیر، همیشه عمیق، و در درازمدت، تعیین کننده بوده است. رابطهء تنگاتنگ هنر و ادبیات، همواره باعث شده است که مخاطبین آن، به راحتی و در کوتاه مدت، نتوانند به هسته ها و جوهر اصلی این شیوهء نگرش دست یابند، اما در این که همواره بشر به ادبیات، و ادبیات به بشر نیاز دارد، شکی نیست. آن چه آقای ماریو وارگاس یوسا به آن اشاره دارند؛ (( اندیشمندی و جسارت خلاقیت ))، نوعی مغلطه در مفهوم ادبیات و علت وجودی آن است. هیچگاه یک فرض غلط، نتیجهء درست نمی دهد. به بیانی: برای رسیدن به استنتاجی منطقی، عبور از مفروضاتِ صحیح، لازم، و غیر قابل انکار است. (( اندیشمندی ))، به انگیزهء ادبی، و (( خلاقیت ))، به عمل ادبی باز می گردد . قسمت اول ( انگیزه ) همان گونه که ذکر شد، بازگشت به رابطهء نویسنده و اجتماع دارد، و خلاقیت، به سرشتِ آموخته شدهء مفروض در وجود هنرمند. بر این اساس، قسمت دوم جمله های ایشان ( اندیشمندی و جسارت خلاقیت )، قسمت اول این ادعا؛ ( امروزه جوهر ادبیات دیگر قیمومیت توده ها نیست ) را، نفی می کند و با آن تعارض دارد. ادبیات (( هیچگاه ))، مستقیم و غیر مستقیم، ادعای قیمومیت توده ها را نداشته و ندارد. اگر منظور ایشان اشاره به رسالتی است که بعضی سبک ها مانند واقعگرائی و واقعگرائی اجتماعی برای ادبیات قائلند، که (( این ))، نفی ِ منظور ادبیات، و علت وجودی آن، نیست. همانگونه که تمامی نوشته های ادبی، در هر قالبی، ( از سروده های زرتشت گرفته، تا ایلیاد و اودیسهء هومر و بهشت و دوزخ دانته و دن کیشوت سروانتس و جنگ و صلح تولستوی و صد سال تنهائی گابریل گارسیا مارکز ) و با هر زبانی، هر یک ادعا و افتخار دارند که توانسته اند زبان ِ حال ِ ( دیدگاه ها، پیچیدگی ها و مسایل ) انسان در مقطعی، و یا حتی دورانی طولانی از حیات او باشند. این افتخار همواره برای ادبیات باقی خواهد ماند که از انسان و برای انسان است! تصور نگارنده اینستکه؛ مطرح نمودن این گونه نظرها، در این مقطع خاص از حیات سیاسی - اقتصادی انسان، و در زمینهء ادبیات، چیزی جز تئوریزه کردن انفعال، و سرخوردگی جامعهء غیر مسئول سرمایه داری لگام گسیخته، نیست. نوعی لیبرالیسم منحط، که زیر علم بت شکنی، و ایجاد فضای باز، سعی در حفظ و حراست ِ بت های موجود دارد! (( 22/3/1374 )) (( نیشابور )) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 1:52 توسط مزدک |
|
|
صفحه نخست رایانامه |
| گزیده |
جهانــــــي ستايند خيام را
كه اسرار مي را به حكمت گشود نترسيده رنـــــدانه ميزد قدم به دنيا و ديــن اعتقادش نبود پسنديد هر چــــــيز خوب جهان جهاني به شعرش گــــل آرا نمود ولي من از آن ميپرستـــم كه او دلش هر چه فرمود، آن را سرود! شاعر تاجیک ميرسعيد ميرشكر |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|