![]() |
![]() |
|
| مجموعه ای از نقد و نظریهء ادبی |
|
سرگذشت مه آلود (( شاعر شیره ای ، مداح حرفه ای ! ))
بغیر از مقاطعی کوتاه، شاعر و نویسندهء ایرانی، در سراسر تاریخ دراز این سرزمین، هماره مجبور بوده است، در سخت ترین شرائط از نظر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ( و پس از ورود اسلام به ایران، از منظر فرهنگی ) بسر برده و به تنهائی، بار ِ خلاقیت، تولید فرهنگ، و انتقال اندیشه و هنر را، از نسلی به نسل دیگر، بدوش کشد!
شهریار، به معنای واقعی کلمه ، شاعری بدبخت و بیچاره بود! بیچاره از اینجهت که خودش هم تا آخر عمر نفهمید که چکاره است؟! کسانیکه با شعر و زندگی او و شخصیت احساساتی و حس لطیف و دوست داشتنی اش، از نزدیک آشنایند، می دانند که وی، تا چه حد ظریف و شکننده بود و آماده برای بالا بردن پرچم سفید! ببینید خود او راجع به بزرگترین حماسه سرا و شاعر جهان، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی چه می گوید؛
حکایت شهریار، حکایت غریبی ست! حکایتی ست که آب به چشم آورده، دل را به درد می خواند! شاعر و انسانی، که مچاله شده و خرد می شود و از عاشقی شوریده، به مداحی لهیده تبدیل می گردد! کسی که یکی از زیباترین اشعار پارسی در مورد (( پدر )) را سروده است، تبدیل می کنند به شاعری که زمخت ترین مدح را در مورد هاشمی رفسنجانی بسراید!
حالا که بحث مردن پیش آمد! بد نیست خاطره ای را هم که زیاد بی ربط به این نوشته نیست، در اینجا بیاورم؛ روزی از روزها، دور و بر بیست سال پیش، به جهت عیادت استاد ابوالحسن ورزی، که در آنزمان کسالت مختصری داشت، به منزل ایشان در بهجت آباد رفته بودم. تاجبخش هم بود. برای استاد، تصنیف مرغ سحر را خوانده و با سه تار نواخته بود، برای همین وقتی من وارد شدم، ابوالحسن خان، سرحال بود... (( او ( شهریار ) از اول هم آدمی خرافاتی! و متعصب بود. من و بقیه دوستان، هیچوقت نتونستیم با این ویژگی اش کنار بیائیم. ولی رویهمرفته، آدم با حال و با صفائی بود، باهم خیلی صفا کردیم... اهل بخیه بود!... )). من گفتم: (( میخوام در باره اش یک مقاله بنویسم ( با خنده ) به اسم شاعر شیره ای – مداح حرفه ای! )). شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین --------- روی دل با کاروان کربلا دارد حسین آذر ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2:9 توسط مزدک |
|
|
انسان محوری فلسفی خيام مزدك
او برای انتقال ادراكات خويش، چهار چوب تفكرات فلسفی رايج را تنگ مي بيند. هر چند با زبانی كنائی، و گاهی با شهامتی وصف نشدنی، و با صراحت، انسان را به تفكر در ورای ديوارهای دينی محدود كنندهء (( ديد )) دعوت مي كند. او خيلی پيشتر از سر توماس مور و ديگران در غرب وخيلی پيش از آنكه نوزائی (( و انسان محوری قرون 14 و 15 )) در اروپا ناقوس مرگ دستگاه شيطانی كليسا را بنوازد، به جايگاه و ارزشهای انسانی انسان پي برده، و در جهت اعتلای روح بشری، كلام موجز ومستدل خويش را، به كار می گيرد.
بی گفتگو، اقوام و ملتهای چينی، ايرانی و...، در آن دوران، در زمينه هاي بسيار، فن آوري و فرهنگ مادی ومخصوصا هنر، و نيز رشته های حقوق وقوانين و آئين های سياسی و فلسفی، جغرافيا و تاريخ نگاری علوم و ادبيات، پيشرفته تر از غرب بودند... جنبش های دهقانی ايران، به خلاف اروپا، در سراسرقرون وسطی كم و بيش، با جنبش های ملی بر ضد اعراب مسلمان و سپس تركان و ... مغولان جوش خورده ( ... ) است. برخی از اين جنبش ها، بخصوص آنها كه به ضد سلطه اعراب است، رنگ مذهبی می يابد و به صورت خروج عليه مذهب رسمی عربی در می آيند؛ جنبشهای (( مقنع )) در سالهای ( 167_160 ه _ق ) بابك خرمی د رسالهای (222 _ 201 ه _ ق ) در آذرآبادگان و خراسان، مازيار در ( 325 ه. ق) در مازندران و عليه اعراب و ... )) (1) تاريخ ادبيات نيز بيانگر نكات جالبی است كه نظرتان را به آن جلب مي كنم: (( ... خيام در زمانی می زيست و شعر می آفريد كه ... فرمانروائی ها يكي پس از ديگري از هم می پاشيدند. انديشمندان و بزرگان، ناگهان ، قربانی آدم كشاني بی نام ونشان می شدند. اعتقادهاي كهنه جای خود را به باورهای نو مي دادند. عشيره های ددمنش كوچ نشين، از سرزمين هاي ناشناخته به مراكز تمدن هجوم می بردند و فرهنگ كهن ايرانی را به آتش مي كشيدند. اين زمان، يعنی سدهء يازده(11م )، هنگام هجوم تركان سلجوقی به ايران، دوران جنگهای خونين و خودنمائي سلطانهای پر زرق و برق، و زمان قدرت نمائی راز آميز فرقه های آدمكش خطرناكی بود كه دام خود را با ترورهای پنهانی در شبكه پهناور سراسر ايران گسترده بودند )) (2).
(( .. نظر به دقت ومراقبت شايانی كه شاعران در ساختن اين قسم شعر، و رعايت اصول فصاحت و بلاغت كلام مبذول داشته اند، امروز، رباعيات، اگر چه به نسبت ساير اقسام شعر مقدار آن كم است، بخش بسيار مهم و ذيقيمتي را در كتاب ادبيات ايران تشكيل می دهد. اين دقت و مراقبت در ساختن رباعی كاملا ضروری و لازم است، چه، شعری كه بنای آن بر دو بيت است، مسلما بايد از هر گونه حشو و زوائد، و تقديم و تاخيرات ناخوش، وتشبيهات و استعارات مبتذل، وكلمات وعبارات غير فصيح، عاری، و از طرفی، مشتمل برمضمونی شيرين، ونكته ای بديع، و ادائی دلكش، و ايجازی غيرمخل، و احيانا پاره ای از صناعات مستحسن شعری، از قبيل تشبيه و تجنيس و ايهام و استعاره و مطابقه و تقابل و امثال آن باشد. اگر اين معانی در بعضی ابيات اقسام ديگر شعر، مثلا در قصيده و يا غزل، رعايت نشود، چندان جای ايراد نيست، ولی شعری كه مجموع آن ازچهار مصراع تجاوز نمی كند، در صورت فقدان اين معانی، چه لطف ومزيتی می تواند داشت؟ ونيز رباعی، بايد طوری ختم شود كه، اثر قاطع وجانداری در ذهن باقی گذارد. رباعيات خوب ومعروف، عموما از اين خصيصه برخوردارند... )). (3) يك مقايسهء ساده (( با توجه به نكات مذكور )) بين رباعيات خيام و ديگر شعرا، كه هر كس با هر سطح سوادی، و فقط با داشتن ذوق وحس، می تواندانجام دهد، برهان اين قلم، درمورد گفته های فوق الذكر است:
اپيكور برای تعديل و آرامشی كه در جستجوی آن است، نه تنها تلاشی راتوصيه نمی كند، كه حتی از درگير شدن پرهيز می كند. او دوری جستن از ناملايمات را توصيه می كند، وخيام، در كنار گرايش به خوشی و دوری از اندوه، تعهد وتلاش، برای به دست آوردن نيك بختی و شادی، و سر ناسازگاری گذاشتن با زمانهء نادرست را، لازم می داند وتاكيد می كند:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 2:57 توسط مزدک |
|
|
یاد نامهء صمد بهرنگی (( پدر ادبیات کودکان ایران )) فرهاد عرفانی - مزدک این نوشته، تنها یک یادنامه است و قصدم در اینجا، بررسی آثار نویسندهء برجستهء میهنمان، صمد بهرنگی، نیست، که بررسی آثار و نوشته های او را به فرصتی مناسب تر موکول می کنم. شرائطی که دیگر هموطنان خوش فکرم ، قادر باشند در فضائی آزاد، مرا در این نقد واجب و مهم همراه باشند. صمد بهرنگی، همانند هر نویسندهء دیگری، محصول شرائط اجتماعی بخصوصی ست که قادر است چنین مرواریدی را در صدف خویش بپروراند. صمد در آغوش خانواده ای زحمتکش، و در اعماق اجتماع بالیده است. دوستانی دارد از جنس شور و خرد و اخلاق و ایمان به انسان، کسانی همچون غلامحسین ساعدی، علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و ...، او یک معلم است. محل تدریس او، محروم ترین نقاط کشور است. به آثار نویسندگان و اندیشمندان بزرگ عصر خود دسترسی دارد. او خواننده ای عمیق است که کتاب را نمی خواند، بلکه آنرا هضم می کند! او رسالت خویش را به عنوان یک انسان، در تفسیر جهان نمی داند، او بدنبال تغییر زندگی ست. می خواهد بداند، و در این راه، هیچ محدودیتی را به رسمیت نمی شناسد. و اما دانستن صرف را بی فایده می داند، دانستن را برای روشنگری می خواهد و روشنگری را در خدمت دگرگونی محیط قرار می دهد. اهل لاف و گزاف نیست. قیافه نمی گیرد. گیس بلند نمی کند! ریش انبوه و یا بُزی نمی گذارد، عینکش را در نوک بینی قرار نمی دهد و با این ریخت و قیافه در کافه ها و پاتوقهای روشنفکران خرده بورژوای عقده ای نمی نشیند و بحثهای صد تا، یک غاز نمی کند. اهل مصاحبه و چاپ عکسهای 30*20 در مجلات و روزنامه ها و رنگین نامه های پوشالی خر رنگ کن نیست! دلیلش هم ساده است؛ او بدنبال منافع شخصی نیست، مساله اش شهرت و پول نیست. دردش، احترام و آداب چندش آور بورژوائی نیست. صمد انسانی هدفمند است. او قرار است... ، یعنی قراری با خودش گذاشته است، می خواهد جامعهء خویش را از نکبت برهاند، پس! بدنبال راه و ابزار لازم در اینجهت است. می اندیشد و می اندیشد و می اندیشد. اما در اندیشه وا نمی ماند! افکار را بکار می گیرد. در آزمون، خطاها را تصحیح می کند. وقتی به قطعیت می رسد، با خلوص و صفا و صداقت تمام و بدون تکلف، آنچه را یافته است، به ساده ترین شکل، در اختیار مستعدترین افراد قرار می دهد. او عمیقا درک کرده است که شخصیت های دایناسوری شکل گرفته در یک جامعهء طاعون زده را نمی شود دگرگون کرد، پس یکسره امیدش را از آنها بریده است. مخاطبین او، نهالهائی هستند که قرار است فردا، درختان تنومند و پرباری باشند، در نتیجه، امروز، به هرس و آبیاری و آفت کش نیاز دارند. او می داند که در اولین فرصت، بورژوازی، از در و دیوار، فرهنگ ضایع خود را بر سر کودکان، آوار می کند، پس باید جنبید! از همینجا باید شروع کرد. در نتیجه، دست به قلم می برد. قصه و افسانه و داستان می نویسد. به کالبد شکافی انسان، اجتماع، طبقات مختلف، نیازها و انگیزه ها و روابط می پردازد. شخصیتها را از غشاء کاذب خود بیرون می کشد و عریان در برابر چشم جستجو گر می گذارد. او اعتقاد به پند و نصیحت ریاکارانه، به سبک و سیاق جماعت روحانی، ندارد. نیازی هم به اینکار ندارد، چرا که با خود می اندیشد؛ چه افشاگری و روشنگری ای بهتر از خود واقعیت؟ اما به بیان واقعیت بسنده نمی کند، و نباید بکند! او می داند که درک واقعیت، نیمی از حل مشکل است. نیمی دیگر، نسخه های عملی برای دگرگون کردن واقعیت است. تنها از جمع این دو است که دستیابی به حقیقت ممکن است. پس دست بکار می شود. قهرمانانش را در سیر حوادث تنها نمی گذارد. راه را به آنها نشان می دهد ، دشمنان را شناسائی می کند و ابزار لازم برای نابودی آنها را در اختیارشان می گذارد. صمد می داند که جامعه ای که قرار است فرزندانش آن را تغییر دهند، سراسر، آلوده به خرافات و سم مهلک دین و خرافات مذهبی است، پس هر جا که فرصتی پیدا می کند، نظر کودک مخاطب خود را به دستاوردهای علوم جدید، جلب می کند. او می خواهد کودکان بفهمند که با ابزار کهنه و فرسوده و کاذب نمی توان به جنگ نادرستی ها رفت، باید مسلح به سلاح آگاهی زمینی شد، چون آنچه قرار است تغییر کند، در آسمان و ذهن ما نیست، بلکه در روی زمین و در اطراف ماست!... و اما صمد بهرنگی، تنها یک معلم، نویسنده کودکان، محقق درادبیات عامه، یک انسان دوست عدالت طلبِ آزادیخواه نیست، که علاوه بر همهء اینها، یک ادیب برجسته است! او توانسته است در زبانی به غیر از زبان مادری خویش، آثاری خلق کند که هنوز که هنوز است، مانند آنها در ادبیات کودکان ما وجود ندارد. او نویسنده ای صاحب سبک و زبان مخصوص به خود است. عمیقا قالبهای داستانی را می شناسد. در تطبیق قالب و موضوع و مضمون و زبان، آگاهانه، کارکرده و به راستی موفق است. اگر توجه کنیم که او تنها بیست و نه سال زیسته است، آنگاه درک خواهیم کرد که چرا این شخصیت، حماسی و شگفت انگیز جلوه می کند. او اسطوره و نمونه ای برای درست زیستن، انسان بودن، تلاش کردن، آموختن و مبارزه در راه اهداف بزرگ انسانی ست. صمد بهرنگی، نمونهء عینی یک انسان والاست! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 2:10 توسط مزدک |
|
|
صفحه نخست رایانامه |
| گزیده |
جهانــــــي ستايند خيام را
كه اسرار مي را به حكمت گشود نترسيده رنـــــدانه ميزد قدم به دنيا و ديــن اعتقادش نبود پسنديد هر چــــــيز خوب جهان جهاني به شعرش گــــل آرا نمود ولي من از آن ميپرستـــم كه او دلش هر چه فرمود، آن را سرود! شاعر تاجیک ميرسعيد ميرشكر |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|